بسم ربالمهدی
اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر ... پرستویی كه مقصد را در كوچ میبیند، از ویرانی لانهاش نمیهراسد ...
به عشق رهبر و مقتدایمان سنگری ساختیم ... آمدیم تا عمار باشیم در حد فهم خودمان ... قطره قطره حیا و عفافی را كه در وجودمان ریشه دوانده بود و از فاطمیه و زینبیه به ارث برده بودیم، جوهر قلممان كردیم و نوشتیم تا نشان دهیم یكی از مصداقهای این شعار با شعور را ...
از تو به یك اشاره ... از ما به سر دویدن
هر كجا پا گذاشتیم، حیای فاطمی و جسارت زینبی اجازه نداد حتی كلمهای اضافهتر از آنچه حكم ضرورت است، بر كلام جاری سازیم و البته از همان ابتدا خوب میدانستیم كه این راه پر فراز و نشیب است و پر از گرگصفتانی كه گوسفندمآبانه زندگی نمیكنند كه میچرند و دنبال شكار میگردند و وقتی نتوانستند طعمه را به دام خود و هوسهای پلیدشان بیندازند، از هیچ كوششی برای نابود كردنش دریغ نخواهند كرد ...
خانه روشنمان را ویران كردند و فكر نكردند كه ما حتی حاضریم سنگر خوب و قشنگمان را در راه احقاق حق و اثبات پاكیمان فدا كنیم، اما به ناپاكان اجازه ندهیم از جنازه آبرویمان، سنگری پوشالی بسازند و فساد و ناپاكی خود را در آن پنهان كنند ...
مدتی ساكت ماندیم و زینبگونه صبر كردیم و به رسالتمان ادامه دادیم ... ماندیم و تمام تلاشمان را برای ماندن كردیم ... ماندیم و تن نحیفمان را آماج گلولههای توهین و تحقیر و فحاشی و تهدید قرار دادیم ... ماندیم و تا توانستیم روشنگری كردیم تا نگویند مقصر بودند و ترسیدند و فرار كردند ...
اما اكنون میرویم ... میرویم تا رفتنمان تفسیری باشد مكرر بر درافشانیهای سید شهیدان اهل قلم كه در جمهوری اسلامی همه آزادند الا حزباللهیها ... آری سید ... همه آزادند ... حتی منافقینی كه عكس آقا و عطر بهشتی شهدا را بهانه كردهاند تا بوی تعفن فسق و فجورشان، مشام خوبان و پاكان را نیازارد، اما هیهات كه فساد در سیارهای كه جز بر مدار ولایت و شهادت نمیچرخد، پنهان بماند و دوام بیاورد ...
میرویم و به همه عمارهایی كه در همین فضای مجازی بر سر قوه قضائیه فریاد كشیدند كه چرا مفسدینی چون مهدی هاشمی، میرحسین موسوی، مهدی كروبی، محمد خاتمی، موسوی خوئینیها و تمام عمال و كارگزارنشان راست راست راه میروند و در مقابل، هر عماری كه از باب لبیك به "اینعمار" حضرت نائب، دست به روشنگری میزند و از گل نازكتر به خار میگوید، راهی دادگاه میشود و محكوم به شلاق، خطاب میكنیم چرا راه دور میروید؟ همینجا و در همین فضای مجازی و همین ارتش سایبری و همین سنگرگاه عمارها، هستند عمروعاصهایی كه منافقانه خدعه میكنند و عماری را به ناحق میزنند و سرش را با پنبه میبُرند، تا از میدان به درش كنند و خودشان همچنان در صحنه باشند و به كارهای كثیفشان ادامه دهند ...
دلمان را شكستهاند، اما حاشا كه بگذاریم قلممان را بشكنند و از زهر روشنگریهایمان درامان بمانند ... پرستویی میشویم كه مقصدش پرواز است و كوچ میكنیم به مقصدی آسمانی؛ چرا كه میدانیم هیچ پردهدر هتاكی را به آسمان راهی نیست ...
در سنگری دیگر منتظرمان باشید كه دیگر اینجا نخواهیم نوشت ...
خداحافظ ... همین حالا
ســـــلام ای غـــروب غریبـــانـــه دل
سلام ای طلــــــوع سحـــرگاه رفتن
ســلام ای غم لحظههای جــــدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحــــافظ ای قصــــه عاشــــقانه
خداحــــافظ ای آبی روشــن عشق
خداحــــافظ ای عطر شعر شـــبانه
خداحــــافظ ای همنشـین همیشه
خداحــــافظ ای داغ بر دل نشستـه
تو تنها نمیمانی ای مانده بی من
تو را میسپارم به دلهای خسـتـه
پ.ن1: اغیار بدانند ما خاك پای بسیجیان مولای عشقیم و از همان روزی كه زلالترین خطابها و نجواهای عاشقانه ماه و خورشید را در تاریخیترین خطبههای جمعه تاریخ انقلاب، شنیدیم، آرزو كردیم سهیم باشیم در كف دست گرفتن جسم و جان و آبرو و تقدیم كردنش به مولایی كه ادعا داشتیم از جسم و جان و آبرو برایمان عزیزتر است ...
و اكنون هنگامه ایستادن پای این ادعا و جامه عمل پوشاندن به آن آرزوست ...
پ.ن2: "اندیشه روشن" حاصل تلاش و صدق و خلوص و خون دل و ولایتپذیری نویسندگانش بود و بهای قربانی شدنش، تمنایی است پنهانی از پروردگار خوبیها كه چه خوب آگاه است به راز دلها ... پروردگارا! ...
پ.ن3: زمان بازرگان به ما بر چسب چریك زدند، زمان بنی صدر هم برچسب منافق! الان هم بر چسب خشك مقدسی و تحجر. هر قدمی كه در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم، برچسب بارانمان كردند. حالا روزی ده برچسب دشت میكنیم، اما بسیجیان دلسرد نباشید. حاشا كه بچه بسیجی میدان را خالی كند ... شهید محمدابراهیم همت
پ.ن4: ما را فقط به پای ولایت نوشته اند .......... ما سینه پای بیرق دیگر نمیزنیم
پ.ن5: نوای خداحافظی وبلاگ را از دست ندهید ... محشر است و عجب تناسبی دارد با حال این روزهای ما ...
پ.ن6: از همه خوانندگان محترم وبلاگ كه در این یك سال و اندی حیات اندیشه روشن، همراهیمان كردند، آمدند، خواندند، نظر دادند، تمجید و حمایت كردند، ممنونیم و متشكر ... همچنین از همه منتقدین دلسوز كه گاهی اوقات، نكات قابل توجهی را یادآور میشدند، هم سپاسگزاریم ...
حساب منتقدین فرصتطلب كه قصدی جز شبههپراكنی و آزار و اذیت نداشتند را همینجا با پاسخهای دندانشكن این قلم ناچیز رسیدیم ... حساب منافقین هزار چهره، اما با ما نیست؛ چرا كه عظیمترین و بینهایتترین قدرت هستی هم پیامبر خود را در سوره منافقون، از هزارچهرگان نفاقپرست، برحذر داشته و فرموده: "هُمُالعَدُوُّ فَاحْذَرْهُم ..." حسابشان باشد با قادر متعال كه در كتاب آسمانیاش فرمود: "قاتَلَهُمُاللهُ اَنَّی یُوْفَكوُن" ...
پس دیدار به یومالمیعاد ... بماند كه دنیا نیز دار مكافات است ...
پ.ن7: از همینجا رسما اعلام میكنیم از این تاریخ به بعد، دیگر به هیچوجه در هیچ وبلاگ و سایتی به اسم "اندیشه روشن" نظر نخواهیم گذاشت ... نویسندگان محترم وبلاگها و سایتها، لطفا مراقب سوءاستفاده از این نام باشند ...
پ.ن8: با سنگری جدید برمیگردیم ... منتظر باشید ...
پ.ن9: عبارت پایانی متنهای اندیشه روشن1:
"اللهم عجل لولیك الفرج"
عبارت پایانی متنهای اندیشه روشن2:
"اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد"
پ.ن10: یادش بخیر؛ پایان اغلب نظرات و كامنتهای "اندیشه روشن" در وبلاگها و سایتهای دوستان و حتی مخالفان مینوشتیم: یاعلی.
پ.ن11: از همه خوانندگان گرامی وبلاگ عذرخواهی میكنیم به دلیل بستن بخش نظرات. نظرات این پست به دلیل هتاكیهای بیشرمانه و تهدیدهای همان منافق بسته شده است.
عرض سلام و احترام و تشكر؛
از آنجا كه در مسابقه وبلاگنویسی "از حماسه تا حماسه" ثبتنام كرده بودیم، در تاریخ 8 اسفند 89 مطلع شدیم با وجود غیرفعال بودن این وبلاگ، در این مسابقه موفق به كسب رتبه پنجم در بین 170 وبلاگ دانشجویی شدهایم.
ضمن ابراز خوشحالی از این موفقیت، از برگزاركنندگان و هیات داوران این مسابقه ممنونیم كه ما را شایسته تقدیر دانستند.
همچنان در این عرصه هستیم؛ با یقین به این باور كه اگر اجری در این مبارزه مجازی هست، در گمنامیاش بیشتر است.
این چند خط هم به یمن این رتبه، پیشكش خوانندگان جدیدمان ... عذرمان را بپذیرید كه نمیتوانیم میزبانی كنیم.
اعلام نتایج مسابقه وبلاگنویسی دانشجویی از حماسه تا حماسه
برگزاری مراسم اختتامیه مسابقه وبلاگنویسی “از حماسه تا حماسه”
هو المحبوب
مختاربنابوعبید ثقفى، سیاستمداری با درایت، جنگآوری ورزیده و علویتباری متعصب است. همو كه با شعار "یالثارات الحسین" به خونخواهی اباعبدالله برمیخیزد. قهرمانی كه هر جا پا میگذارد، قبلش آوازهاش آنجا پیچیده است. قهرمانی كه اگر مقهور غرور خود نمیشد، قطعا هم، رزم در كنار امام حسن علیهالسلام را درك میكرد و هم صحنه كربلا را و چه بسا شاید با بودنش تاریخ هم به گونهای دیگر رقم میخورد، اما تكیه مختار به عقل معاش و دو دو تا چهار تای روزمره، او را از پادرركابی ائمه علیهمالسلام محروم كرد، گرچه بعد از واقعه كربلا عشق درونش فوران كرد و انتقامگیرنده خون حسین علیهالسلام شد، اما پا در ركاب امام عشق بودن كجا و منتقم بودن كجا!!!! قیام مختار به نوعی نوشدارویی بود پس از مرگ سهراب ...
تاریخ همیشه عبرتهای خاص و ویژهای با خود دارد، به خصوص اگر تاریخ مبارزات و فعالیتهای ائمه اطهار علیهمالسلام باشد. متاسفانه دانشجویان و فرهیختگان ما كمتر به عبرتهای تاریخی پرداختهاند و اگر حوادثی چون فتنه 88 رخ میدهد نیز گواه همین مدعاست. برخی مدعیاند تاریخ تكرارپذیر نیست، اما من میگویم حوادث تاریخ جزء به جزء تكرار میشوند و این ملتها هستند كه نو به نو میآیند!
و به راستی ما كجای این صحنههای تاریخساز هستیم؟
صحنههای مختارنامه به خوبی گویای عبرتهای تاریخ است؛ خصوصا برای ما كه ادعای شیعه بودن داریم و هنوز اماممان پشت پرده غیبت است. هنوز هم برخی نشانههای جاهلیت كوفی، در همین زمان قابل مشاهده است. چه اگر آن زمان افرادی مثل سلیمانبنصرد خزایی سكوت پیشه نمیكردند و نیز عدهای مذبذب، یاری پسرعم امام را به مشتی اشرفی و ترس موهوم نمیفروختند و مسلم در كوچههای سرد و بیروح كوفه تنها نمیشد، خون حسین بن علی نیز به ناحق بر زمین نمیریخت.
این زمان هم كم نیستند خواص بیبصیرتی كه سكوت كردند و با سكوتشان دشمن را قوت بخشیدند و كم نیستند طمعداران به اشرفیهای كاخ سفید و ترسندگان از استیلای پوشالی غرب ...
كربلا صحنه تاریخ ابدی و ازلی است كه هم مختار دارد و هم تمار ... مختار محب ولایت بود و شجاع، اما میثم تمار، عشق را معجزهای حقیقی میخواند و ایمان و اطاعت را مكملش میدانست و آنچنان ذوب در ولایت بود كه شهادت مسلم او را مجنونی كرد كه ندای "یا منصور اقم" سر داد و چه بسا "ندای هل من ناصر" حسین علیهالسلام را از ورای زمان شنیده بود كه چنین از خود بیخود شد ...
به راستی اگر مختارها و سلیمانها و ... عاشق بودند و به امام عصرشان ایمان بیچون و چرا داشتند، ما هماكنون نیز محرم به محرم سیاهپوش و عزادار میشدیم؟!
عاشق و مطیع ولایت قطعا امام حاضر را رها نمیكند و برای اتحاد سراغ دنیاطلبان بیدین و مذبذبین بین ذلك نمیرود كه اگر هدف، وسیله را توجیه میكرد، قطعا كلام امام حاضر، برندهتر و جذبكنندهتر بود برای یارگیری و لشكركشی ...
آنچه قیام امام حسین علیهالسلام را در تاریخ ماندگار كرد، فجایع روز عاشورا نبود، چه اینكه این فجایع و بسیار بدتر از آن، بارها و بارها در تاریخ اتفاق افتاده است، خلوص و پاكی ایمان و عقیده و فدایی رهبر بودن و عدم مصلحتاندیشی است كه ثار الله را ثار الله كرد.
آری ولایت عاشق میخواهد و مصلحتاندیشی و چون و چرا برنمیدارد.
حواسمان باشد كجای این تاریخ ایستادهایم ... آیا شعارهایمان، شعور هم دارد؟
آیا تذبذب، موریانه ایمانمان نشده است؟!
مختاریم كه خون اماممان بریزد و هوشیار شویم یا تماریم كه خونمان بریزد و هشداردهنده باشد؟!
و در یك كلام آیا اسیر عقل معاشیم و دنیاطلبی در نهاد ناخودآگاهمان رخنه كرده است یا دنیا را به اهلش واگذار كردهایم و بیچون و چرا دل در گرو امام عصر و نائبش سپردهایم؟!
"اللهم عجل لولیك الفرج"
برچسب ها: مختار، میثم تمار، عاشق، محب، حسین علیهالسلام، تاریخ، مصلحتاندیشی، عقل معاش، مطیع، ولایت، امام عصر،
بسم ربالمهدی
موسسه فرهنگی رسانهای عاشورا با صدور بیانیهای اعلام كرد: «نماد هنری حماسه مردمی نهم دیماه كه روز جمعه در مقابل سر در اصلی دانشگاه تهران پردهبرداری شده بود، در اقدامی مشكوك به سرقت رفت!»
هنوز ماندهام متحیر ... از این اقدامات محیرالعقول كه این چند وقت پشت سر هم دارد در اطرافمان اتفاق میافتد ...
نمیدانم كدام دستگاه و مجری و كدام گروه و كدام مغرضی دست به چنین اقدامی زده است؟ البته فرقی هم نمیكند ... كه باشد و با چه هدفی، مهم نیست ... مهم این است كه نه دی، نه دی خواهد ماند و این یادمان هم نصب خواهد شد دوباره بزرگتر و پرهیبتتر و عظیمتر تا خار چشم دشمنان باشد ... اما جای یك سوال باقیست: مسوولان چرا از خواب بیدار نمیشوند؟؟؟ چرا؟؟؟ یاد خوش سرودههای مرحوم قیصر بخیر كه جایش خالیست تا با بیان شیرینش خطاب به مسوولین بیمسوولیت بگوید: ناگهان زود دیر میشودها ...
لینك خبر:
برچسب ها: یادمان حماسه نه دی، سرقت، مسوولین،
بسم ربالحسین
مدتی بود خسته شده بودم از دلنوشت ... از حرف دل ... از تكرار مكرر غم و شادی با حس دلانگیز كلام و موسیقی شادیبخش و غمبار تراوشات احساس ... تكراری شده بودم انگار ... دلم اثبات میخواست ...
اثبات پیروزی حق و اضمحلال باطل كه سرنوشت نهایی بشر است در جنگ همیشگی خیر و شر ...
دوست داشتم آنچه را بگویم كه میبینم و میفهمم ... دوست داشتم درست ببینم و بفههم ... دوست داشتم حق را بنشانم در مقابل باطل ... تا حرفی از خودم و از دلم نزنم ... خواستم از عقل بگویم ... از دلیل ... برهان ... منطق ... خواستم ثابت كنم كه یافتهام و به یقین رسیدهام كه حق اثباتشدنی است و باطل نابودشدنی ... محوشدنی ... اما ...
نفسم برید ... قلمم شكست ... دلم هری ریخت ... قلبم از حركت ایستاد ... مغزم هنگ كرد ... چشمانم از سو رفت ... شانههایم فروافتادند ... لرزیدند ... و اشك از چشمانم سرازیر شد وقتی صدای محزون و محتضرگونه نفسهای آخر عدالت را از دالانهای تو در توی دستگاه عدلیه شنیدم ...
وقتی شنیدم از عمار، با شلاق تقدیر میكنند و با حبس به استقبال او میروند ...
دیگر از كدام عقل میتوان نوشت؟ كدام دلیل؟ كدام منطق؟ كدام برهان؟ كدام قانون؟
كدام ماده و تبصره از كدام اصل قانون مدنی جمهوری اسلامی، كاوه اشتهاردی را به جرم انتشار حق و به استناد شكایت باطل به شلاق میكشد؟؟؟؟؟؟
منطقیاش میشود اینجمله: بیبصیرتی، تولید نفاق میكند و نفاق موجب خیانت میشود ... خیانتی حتی به بزرگی و دنائت ریختن خون خدا ...
آخر به چه زبان باید به برخی بیبصیرتان هالی كرد كه به خدا قسم، ناجوانمردانی كه خون خدا را در قتلگاه به زمین ریختند، مسلمان بودند، مسلمانانی كه بیبصیرتی و نفهمی كارشان را به نفاق كشانید ...
بصیرت نداشته باشی، فرقی نمیكند چه دستگاهی در دست داشته باشی؟ دستگاه موسیقی!!! یا دستگاه قضا یا حتی دستگاه غذاساز!!! نتیجهاش یكی است ... به مذبح بردن حق ...
باز هم فرقی نمیكند این حق، فرزند شهید باشد یا خود شهید یا سید و سالار هر چه شهید است و یا خدای شهید ... بیبصیرت باشی، منافق میشوی ... منافق شوی، یزید را امیرالمومنین میخوانی و حسین علیهالسلام را خارجی مینامی ... هاشمی را عالیجناب خطاب میكنی و فرزندش را مثل بت میپرستی و مثل فرعون، مثل نمرود، مثل معاویه، مثل یزید، مثل ابنزیاد، مثل عمرسعد، مثل حجاجبنیوسف و مثل میرحسین، مثل خاتمی، مثل كروبی، مثل هر چه ظالم در دنیاست، حق را به باطل میفروشی و عروسكان نوعروس لندنی را به قیمت تازیانههای بیعدالتی بر پشت كاوه اشتهاردی به مهدی هاشمی میبخشی ...
نه خطایی اتفاق نیفتاده است ... عدالت اتفاقا یعنی همین ...
یعنی دنیای برخیها را مهدی هاشمی تضمین كند و آخرت بعضی دیگر را ایستادگی بر آرمانها و عقاید و اصول پدر شهیدشان ... بچه حزباللهی اگر قرار بود مزد زحماتش را در همین دنیا و از دست این اربابان نوكیسه دنیاپرست بگیرد، كه حیف میشد ... كه تلف میشد همه زحماتش ...
اتفاقا كاوه و كاوهها باید تازیانه بخورند تا لیاقت نوشیدن باده از دست ارباب را بیابند و شما را همان بادهنوشی و دستبوسی اراذل و اوباش لندننشین سزاوار است ... خلایق هرچه لایق كه عدالت را به علی میشناسند و علی را به تقوا و سیدعلی را به "این عمار" و "عمار" را به مظلومیت ... شما شاید بویی از تقوای علی نبرده باشید كه نبردهاید، اما بدانید بسیجی، یگانه مدافع یگانه مظلوم عالم است ... زمانی زیر رگبار توپ و تانك دشمن غریو جانم فدای خمینی سر میداد و هماكنون زیر ضربات شلاق عدالت، فریادش بلند است: جانم فدای خامنهای ...
"اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد"
برچسب ها: كاوه اشتهاردی، عدالت، مهدی هاشمی، عمار، نفاق،
بسم ربالمهدی
یادمان باشد 9دی یادمان بود ... یادمان انقلابی كه 30سال جوان شده بود ... 9دی جشن تولدی بود به وسعت خشم عاشورایی یك ملت ... 9دی، یك روز نبود، حتی یك روز تاریخی نبود، 9دی تاریخساز بود و اهالی آن دقیقا همان اهالی كوچههای انقلابند ... همان اهالی كوچههای شهیدداده ... نه اهالی خیابانهای سنگفرش شده اشرافی كه بویی از شرافت نبردهاند ... یادمان باشد، حواسمان باشد یادمان 9دی از آنِ اهالی 9دی است ... اهالی 22 خرداد ... یادمان باشد 9دی، یادمان خروش و خشم و ولایتمداری ملت است و یادمان 9دی قرار است این خشم انقلابی را درون سینههایمان همیشه زنده نگه دارد ... یادمان باشد ... حواسمان باشد ... نگذاریم یادمان این یاد قشنگ، فدای مصلحت مصلحتاندیشان شود ...
برچسب ها: یادمان، 9دی، انقلاب، ملت،
بسم رب الحسین
چند دقیقهای است غروری شیرین وجودم را فراگرفته است ...
این حس زیبا نه تنها دلم را روشن كرده كه تمام ابعاد وجودم را تشنه پرواز كرده است ...
و این حس را به آدمی نمیچشاند مگر غرور ورود به روز بصیرت، به نه دی ...
آمدهام بگویم افتخار میكنم كه نسل نه دیام و جدم انقلاب 57 ...
یادش بخیر:
ای روح خدا مباركت باد
سی سال جوان شد انقلابت
"ملت ایران همانگونه که در هشت سال جنگ تحمیلی با ابتکار، فداکاری، شجاعت و حضور در صحنه، بر دشمن غلبه کرد، در هشت ماه جنگ نرم هم با عنایت خداوند متعال از خود مهارتی مثال زدنی نشان داد و در نهم دی سال گذشته به برکت یاد حضرت سیدالشهدا علیه السلام و با همت، بصیرت، آگاهی، و هوشیاری خود، بساط فتنه گران را جمع کرد."
بسیــــجیام به امید ظهــــور پنجــرهام
و بازمـــانده نســــل هـــــزار حنجـــرهام
هنوز عهـــد و مرامی که داشتـــم دارم
و جـــان نیمه تمامی که داشتـــم دارم
به همرهـان که جفا میکنند میگویـم
اگر چه گفتــهام اکنون بلنـــد میگویــم
که تا به چشمه نور حیات روزنهایست
تمام بود و نبودم فدای خامنهای است
برچسب ها: نه دی، روز بصیرت، خامنهای، نسل، دفاع مقدس، جنگ نرم،
بسم رب العباس، نافذ البصیرة
این سنت خداست كه پیروزی را نصیب گروهی كند كه طالب پیروزیاند و طرفدار حق ...
ملت ایران ملتی است كه در طول تاریخ ثابت كرده است لایق تغییراتی است كه خود خواسته و خداوند متعال نیز شرایط ایجادش را فراهم كرده است.
نسل ایرانی برمیگردد به مالك ... به عمار ... به میثم ... نه مختار ... كه ایرانی، خوب حقیقت را میفهمد ... درست تحلیل میكند ... زیر بار ظلم و ستم نمیرود و در عین حال دست از پیروی مقتدای خود برنمیدارد ...
نسل نه دی، نسل عمار است ...
باور و یقینش الهی است، با بصیرت است، عملش به هنگام است و به اندازه ...
كندروی و تندروی شاید ... اما انحراف نه ... تفاوت شاید ... اما اختلاف در اصول نه ...
پیونددهنده تاریخ به ظهور است این نسل ...
نه دی، فریاد است ...
فریادهای خفته در گلو ... در گلوی قاعدین ... در گلوی غائبین ... غائبین سالهای بیتفاوتی ... به بهانههای اقتصادی .... یا حضور دیگران ...
این بار اما خون به جوش آمده بود از غیرت ... از نامردی اسفناك خداجویان!!! آمدند بگویند با كسی شوخی ندارند در راه دین و نظام ...
نه دی شور نبود، شعور بود ... شعار نبود، غرور بود ... رمان نبود، حماسه بود ... روایت نبود، واقعیت بود ... تصویر نبود، اصل بود ... اصل نظام ... اصل ولایت فقیه ... آن هم نه فقط در قانون اساسی ... كه در وصیتنامه شهدا ... كه در دل مردم ... در مشتشان ... قدمشان ... چشمشان ... بغضشان ... لبخندشان و كلامشان ...
نه دی همه بودند ... همه یكی شده بودند ... قطره بیمفهوم شده بود و دریا خروشان ... همه هشیار بودند و از ظلم بیزار ...
و دوباره ... سنت خدا جاری شد و نظام احیا و حیاتش تضمین ... به ضمانت خون ... خون سرخ شهید ... كه احیاكننده است و نماینده خدا ... و نجاتبخش انقلاب از گردباد سهمگین بلا ... البته خون شهدایی چون غلام كبیریها و ذوالعلیها ... نه خونابه سیاه نفاق ... كه ندای نابودی بود برای اهل سراب ...

آری خون شهید طاهر میكند و میشوید پلیدی را ... همچون خون سیدالشهدا ... كه احیا كرد دین خدا را ... و زدود پلیدی و باطل را ... از همیشه تاریخ كه حسین علیهالسلام مصباح هدایت است و سفینه نجات ...
نه دی، نامه بود ... با میلیونها امضا ... برای حضرت حجت عجل الله ... كه آقا شتاب كن ... مردم بصیرند و منتظر ... منتظر شما ... فضا مهیاست ... همه هستند ...
نه دی نامه بود ... اما نه به خط كوفی ... به خط پارسی كه از عربی فصیحتر است ... و بلیغتر ... نشانهاش هم وفا ... كه در كوفیان نبود ...
كوفی دعوت كرد بیوفا ... بیبها ... خواست دردانه را ... و بهانه آورد ... ملت اما دعوت كرد باوفا ... به بها ...
اینكه مولا هنوز اذن ظهور ندارد ... عدم وفا نیست ... قلت خلوص است ... قلت خلصین ... بهایش هم فتنههای آخرین ... سخت و پیچیده و میان همین زمین ...
نه دی روز بصیرت است، اما یك روز نیست ... تاریخی است از دشتی مهآلود ... امتدادی است تا روزگار ظهور ... زنهار! كه گرامیداشت بصیرتمان به همین یك روز ختم شود ...
"اللهم عجل لولیك الفرج"
برچسب ها: نه دی، بصیرت، مولا، ملت ایران، شهید، شعار، شعور، اصل ولایت فقیه، حماسه، عمار، سنت خدا،
بسم رب الحسین
بسیار خرسند شدیم از باز شدن دوباره سنگرهای مجازی افسران جنگ نرم و خوشآمد میگوییم به همه همسنگران عزیز و دوستان گرامی ...
امیدواریم همه ستارههای حضرت ماه و همه فرزندان انقلاب اسلامی در این عرصه موفق و موید به تاییدات الهی باشند ...
از قوه محترم قضاییه و ریاست محترم آن هم ممنونیم ...
این هم طرحی از دوئل به مناسبت یومالله نه دی
و پاسخ آقای قدیانی به نامه تقدیر ریاست محترم جمهور:
بسم رب الشهداء و الصدیقین
ریاست محترم جمهور و محبوب قلوب ملت/ جناب آقای محمود احمدی نژاد
با سلام و احترام
تقدیر شما از کتاب “نه ده” که در خط مقدم جنگ نرم با سران کفر و نفاق و فتنه و در دفاع از ولایت مطلقه فقیه نوشته شده بود، دگر بار بر روح مهربان و روحیه مظلوم نواز شما صحه گذاشت. هرگز خاطرات شیرین ۲ دوره ایام انتخابات که با شور و شعور آرزو داشتیم سرباز جمهوری از جنس رجایی داشته باشیم فراموش شدنی نیست. از آن زمان که شما خادم برومند و خستگی ناپذیر ملت، بی هیچ موی سپیدی تکیه بر صندلی خدمت زدید تا امروز که گرد پیری بر چهره تان نشسته، همواره عزم ما بسیجیان دعا برای دولت عدالت محور شما و یاری رساندن به حضرت عالی بوده است که ما شما را ستاره پر نور حضرت ماه می دانیم. دست خدوم و زحمت کش شما را می بوسم و از خداوند منان می خواهم تا ظهور خورشید، سردار سپاه خامنه ای باقی بمانید.
حسین قدیانی
خبر خوش بعدی را هم بخوانید:
سران فتنه ممنوع الخروج شدند
ممنوع الخروج شدن سران فتنه اولین نتیجه مطالبه بر حق ملت ایران مبنی بر محاکمه سران فتنه بود. بی شک این پیروزی به فتوحات بزرگتری منجر خواهد شد. مطالبات ملت و پیگیری های ما افسران جنگ نرم، همچنان یار و یاور قوه محترم قضاییه در اجرای عدالت است. از آنجا که بیم آن می رفت با خروج شیخ بیسواد از کشور، دستمایه تبسم بر لب ما کمرنگ شود، از مسئولین امر در این باب تشکر کرده و به خصوص بر اندیشمند جوان، جناب آقای آملی لاریجانی درود می فرستیم.
تا باشد همیشه از این خبرهای خوش ...
"اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد"
بسم رب الزینب
ندای "أین عمار" آقا بلند شد ...
غیرتمندان خونشان به جوش آمد و شرمگین "لبیك" گفتند ...
اما نمیدانستند در پس این "لبیك" چه كارزاری نهفته است ...!
خاكستر فتنه تولید مه و غبار میكند ...
عمروعاصها خدعه میكنند ...
فكر كردند اینجا نیز صفین است ...
عمرسعدها به طمع حكومت ری دوباره پا به ركاب شدند ...
فكر كردند میتوانند بار دیگر حسینبنعلی(ع) را به مسلخ بكشانند ...
هیهات ... زهی خیال باطل ...
تماشاگران صحنه نبرد اینبار به تماشا ننشستند و نگذاشتند این بار علی زمان مجبور به صلح یا جنگ شود ...
این بار لبیكها كوبندهتر بود و حسینیتر ...
هر كه هر چه داشت رو كرد ...
عمارها بیرون آمدند با سربند یاحسین ...
نویسندگان نوشتند ...
طراحان طرح زدند ...
تصویرگران تصویر گرفتند ...
نوازندگان نواختند و خوانندگان این بار حماسیتر خواندند ...
هر كه هر چه در توان داشت به پای لبیكش گذاشت ...
جنگی تمار عیار شكل گرفت ...
دشمن خوار و زبون شد و از خواری به جفنگ افتاد ...
همهی همهی همهی توانش را جمع كرد در فحاشی به عمار خامنهای ...
عمار ایستاد و عباسگونه ادب كرد، اما نه ... باید علیگونه "یا اشباه الرجال ولارجال" میگفت و گفت ...
و آنقدر حیدروار رجز خواند و ركب زد و شمشیر كشید كه حریف تاب نیاورد ...
چپ و راست شد ... از پا افتاد ...
پیروزی باز هم به تماشاگه راز نشست ...
عمار اما از پا ننشست ...
نویسندگان نوشتند ...
طراحان طرح زدند ...
تصویرگران تصویر گرفتند ...
نوازندگان نواختند و خوانندگان این بار حماسیتر خواندند ...
هر كه هر چه در توان داشت به پای لبیكش گذاشت ...
تا حریف زبون و ذلیل را از دور بازیها حذف كند كه حذف شده بود و اینبار باید از دور زندگی حذف میشد ...
اما ...
***
عماری گوشه رینگ نقش زمین شد ...
حریف هلهله كرد و هو كشید ...
نفس در سینه عمارها حبس شد ...
قوت و نیرویش دادند اما ...
10، 9، 8، 7، 6، 5، 4، 3، 2، ... نه جنگ مغلوبه نشد ...
عمار نفسزنان یاعلی گفت و بلند شد و فریاد زد: "من عمار علیام، افتخارم این است كه در رینگ انقلاب اسلامی از سوی منتخب علی به دوئل دعوت شدم، هرچند كار من دوئل با سران فتنه است!!! من سرباز علیام ... من بسیجیام ... حاشا كه زمینم بزنند و بلند نشوم ..."
جمعیت یك صدا عمار را تشویق میكند ...
داور اما حیرتزده هنوز مانده است دست چه كسی را بالا ببرد!!!
عمار لبخند میزند، اما تلخ ...
نگاهی به دور و برش میكند ...
داور اما حیرتزده هنوز مانده است دست چه كسی را بالا ببرد!!!
گوشه گوشهی سالن انقلاب اسلامی دوئل برپاست ...
عمارها را میزنند ...
تار و مار میكنند ...
عمارها هم میزنند ...
تماشاگران میخواهند به داور كمك كنند ...
برنده را اعلام میكنند ...
این عمار است كه پیروز است و نمیدانم چرا باز هم داور مانده است كدام دست را بالا ببرد!!!
عماری دیگر در نبردی نابرابر دلشكسته شده ...
حریفش ناجوانمردانه و منافقانه او و دیگر عمارها را در همان رسانهای میزند كه از عمارها دریغ كردهاند ...
و این علامه و مطهری زمان است كه با لبخندی دلش را به دست میآورد ...
عمار با دلی مالامال از درد باز هم سرش را بالا میگیرد و اینبار بلندتر "لبیك" میگوید ...
9 دی را میستاید ...
و همچنان این عمار است كه پیروز است و نمیدانم چرا باز هم داور مانده است كدام دست را بالا ببرد!!!
بعد
بعدا نوشت2: خطاب به عمارهای دلشكسته اما جسور سیدعلی: عمار بمانید در كشاكش دهر ... تا ظهور مولا ...
"اللهم عجل لولیك الفرج"
بسم رب الحسین
نمی دانم حاج حسین شریعتمداری اجازه می دهد تا از تریبون «كیهان» این یادداشت را كه كمی تا قسمتی حدیث نفس است، بنگارم یا نه. هرچه باداباد؛ می نویسمش، تا چه باشد نظر استاد. و حیف اگر من باب تواضع یا كرامت یا هرچه، حذف كند این شعر را... كه گفت: «بی پیر نرو تو در خرابات، هرچند سكندر زمانی». القصه؛ این روزها نامه ای از من در وبلاگ «قطعه 26» كه سخنی صریح و صمیمی اما كمی تا قسمتی خیلی تند خطاب به ریاست محترم قوه قضاییه بود، زیادتر از آنكه باید سروصدا كرد. آن نامه مطالبه محاكمه سران فتنه بود از دستگاه قضا كه دست برقضا و متاثر از خشم مقدس من و امثال من از سران فتنه، در بعضی جملات و عبارات از مسیر انصاف خارج شد و به نوعی به جای سران فتنه، به محاكمه قوه قضاییه و ایضا اخوان لاریجانی منجر شد. من نویسنده ام و نویسنده جماعت، گاه از كوره در می رود. این هم از بد بودن مضاعف فتنه گران است كه گاه میانه ما افسران جنگ نرم را با قوه قضاییه ناراست می كند. قبول دارم كه برخی از تعابیرم خطاب به ریاست دستگاه قضا جناب آملی لاریجانی كه مولای ما از ایشان به عنوان «دانشمندی جوان» یاد كرده اند، درست نبود. نیز در نقد رئیس محترم قوه مقننه بهتر بود برخی تعابیر را به كار نمی بردم اما روح آن نوشته را صرف نظر از برخی كلمات و بعضی جملات هنوز هم قبول دارم. من خود دل شكسته ام این روزها اما دلی اگر این وسط شكسته ام، عذر می خواهم. این همه از آن روست كه ما به شدت مضاعف عاشق نظام مقدس جمهوری اسلامی هستیم و این عشق هرچه بگذرد در قلوب ما بیشتر می شود. هیچ چیز نمی تواند مانع استمرار عشق مستمر ما به ولایت فقیه شود. هرلحظه و هرجور كه بگذرد، ما پروانه تر می شویم شمع ولایت را و ستاره تر می شویم حضرت ماه را. ما اما جوانیم و اهل شور و شر. به شدت انقلابی و اگر تعبیر به غلط نشود حتی می خواهم ادعا كنم كه در راه دفاع از انقلاب اسلامی و در برابر زیاده گویی سران كفر و سران فتنه تخس هم هستیم. پس مطالبه ما از دستگاه قضا مبنی بر محاكمه سران فتنه همچنان به قوت خود باقی است. در این باب نكته ها هست كه می نویسم:
1- بینی و بین الله آن نامه را خود نوشتم. بی هیچ سفارشی. خدا را و بعد اساتیدم شریعتمداری و صفارهرندی را و ایضا بچه های «وطن امروز» را شاهد می گیرم كه تاكنون به سفارش احدی، قلمی ولو در حد یك كلمه نزده ام. آن نامه را خوب یا بد خودم نوشتم. فی المثل آنجا كه روزی لازم دیدم جناب مشایی را نقد كنم، سفارشی از برادران محترم لاریجانی در كار نبود و آنجا كه لازم دیدم خطاب به ریاست محترم قوه قضاییه نامه ای بنویسم، توصیه ای از دفتر رئیس دفتر رئیس جمهور در كار نبود كه من درست مثل دیگر اهالی نسل 9 دی قلم گران قیمت خود را فقط به لبخند رضایت خامنه ای می فروشم. قلم كه هیچ، نسل من حاضر است هزار بار جان دهد به قیمت فقط یك لبخند بر لب مبارك این علمدار علوی تبار انقلاب. این پسر فاطمه و این نایب برحق حضرت بقیه الله. نشان به نشان همین اشكی كه الان گرم كرده 2 چشمان ترم را. همواره سعی ام بر این بوده كه در صراط حق، قلم برانم اما چه كنم كه این روزها هرچه بنویسی، جور دیگری تحلیل می شود. نكته بعدی را با دقت بخوانید.
2- از ریاست محترم قوه مجریه بابت تقدیر از خود به خاطر تالیف كتاب «نه ده» به رسم ادب تشكر می كنم اما در همین باب چند حرف دارم:
الف- نسخه ای از كتاب «نه ده» را همان آغازین روزهای انتشار تقدیم دكتر احمدی نژاد كردم. بی شك این تقدیر اگر در همان روزها صورت می گرفت، بیشتر به دل من می چسبید و حتم دارم در آن صورت، «كیهان» نیز با افتخار خبر تقدیر رئیس جمهور از نویسنده ای كه قلم زنی را از همین كیهان آموخته، كار می كرد.
ب- در روزهای گذشته جریان مشایی سخت مشغول كار بود. سایت هوادارش در به در دنبال مصاحبه با من بود، لابد برای اینكه علیه اخوان لاریجانی، چیزهای دیگری و این بار به سفارش بگویم! قبول نكردم. نیز فلان و بهمان وبلاگ نویس كه دست بر قضا انتقادات امثال من و مهدی محمدی از مشایی را با توهین و افترا پاسخ داده بودند، پیامك می دادند و مرا «داداش حسین» خطاب می كردند كه؛ همین طور و به همین تندی برو، ما هوایت را داریم! محل نگذاشتم. پیغام و پسغام های دیگر هم به هكذا. من اما به همان صداقت كه از قوه قضاییه انتقاد كردم، لاجرم این را هم به این دوستان می گویم؛ هرگز راضی به اختلاف افكنی میان قوای 3 گانه نبوده و نیستم. این را از آن جهت می گویم كه دیگر عده ای قصد نكنند از آب گل آلود، ماهی مسئله سازی صید كنند.
ج- این را هم از آن طرف قبول دارم؛ عده ای به قصد نقد مشایی، درصدد تخریب احمدی نژاد عزیز هستند. كدام عده؟ 2 عده. یكی برخی از سایت های نزدیك به خواص بی بصیرت و دیگری رسانه های دوم خردادی. بگذریم كه اخیرا دوم خردادی ها بعضا سخنان مشایی را تیتر یك می كنند به قصد تایید تا 2 كار كرده باشند؛ یكی اینكه مشایی را به زعم خود مسئله اول كشور كنند و دیگر اینكه فاصله بیاندازند میان دوستان حقیقی احمدی نژاد با رئیس جمهور. اصولگرایان اما اغلب منتقد مشایی اند. با این همه خدمات دولت را رسانه های همین اصولگرایان بیش از همه پوشش می دهند. یعنی كه مهمترین هواداران خدمات بی شمار دولت فعلی، آن دسته از منتقدین مشایی هستند كه خوبی های فراوان دولت را تمجید می كنند و اندك اشتباهات دولت را نقد. و می بینیم عده ای دقیقا عكس این كار را می كنند. نقاط تیره و تار دولت را برجسته می كنند، مشایی را تیتر یك می كنند و اصلا كاری ندارند كه ستایشی از دولت كنند و كمكی به دولت كنند مثلا به همین طرح عظیم هدفمندی یارانه ها. خوب دیدن معایب كم این دولت و بد دیدن خوبی های بی شمار این دولت، قطعا مرضی رضای خدا نیست و بیانگر وجود پاره ای امراض حزبی و جناحی در دل كسانی است كه چنین می كنند.
د- به كدام هدف جریان جناب مشایی در آغاز طرح هدفمندی یارانه ها كه دولت بیش از پیش به آرامش و طمانینه نیاز دارد، این عزل و نصب ها را و با این كیفیت بعضا غصه دار، بار دولت می كند؟ جریان مشایی چه از جان خدمت رسانی دولت و چه از جان رای ما به احمدی نژاد می خواهد؟ من یك سؤال خیلی واضح دارم؛ در برگه رای مان نوشتیم احمدی نژاد یا مشایی؟ متاسفانه این بار به جای جنبش سبز كه البته حرف مفت می زد، ما باید ادعا كنیم كه تقلب شده! چرا عده ای احمدی نژاد را مشایی خوانده و می خوانند؟ میان مقوله خدمت به ملت، با این همه مسئله سازی كه جناب مشایی می كند چیست؟ چرا این جریان در برابر كلمه ساری و جاری احمدی نژاد، به این بزرگی از مشایی، «ویرگول» ساخته اند؟ این جملات را لطفا شعارگونه نخوانید. من دلیل دارم برای حرف هایی كه می زنم. آیا عجیب نیست؛ تاكنون رسانه های نزدیك به جریان جناب مشایی، بیشتر خدمات دولت را انعكاس داده اند یا سخنان مشایی را؟ هم الان این جریان اطلاع رسانی پیامكی هم می كند. آیا این مسئله برای شخص رئیس جمهور جای تامل ندارد كه چرا در پیامك هایی كه امثال من از این جریان می بینیم و می خوانیم، سخنان مشایی به كرات هست اما خدمات دولت ولو به ندرت، بخشی از این سیل پیامك ها را شامل نمی شود؟ چرا این جریان پیامك می كند و پیام می دهد كه آقای مشایی چه اظهارنظر تازه ای در باب موسیقی گرفته تا نحوه مدیریت پیامبران داشته اما این را پیامك نمی كند كه به دست مدیران خادم همین دولت، به فلان روستا برق و گاز داده شده و اینترنت داده شده و در فلان جا سدی زده شده و در بهمان جا جاده ای كشیده شده و در آن منطقه مرزی، بیمارستانی با شكوه افتتاح شده؟ دكتر احمدی نژاد از همین جا می تواند پی ببرد كه دوستدار ایشان ماییم یا جناب مشایی؟ اصول گرایانند یا جریان مشایی؟ آقای احمدی نژاد! باور كنید ما شما را از مشایی بیشتر دوست داریم. 2 دستی چسبیده ایم شما را و به این راحتی رهای تان نمی كنیم. اگر جریان مشایی، سخنان ایشان را منعكس می كند، ما خدمات دولت شما را پوشش می دهیم. اگر مشایی برای شما مسئله درست می كند، ما سعی مان بر این است قطار دولت از ریل خدمت خارج نشود. حال جواب دهید ما را. ما بیشتر شما را دوست داریم و در این دوستی صادق هستیم یا مشایی؟ آن زمان كه آن خانم جوان در قم حلقه ازدواجش را خرج ستاد شما كرد، آن زمان كه ما با اشك و دعا و نذر و نیاز برای موفقیت شما آرزوهای قشنگ داشتیم، مشایی كجا بود؟ مشایی كجا بود آن روز كه پیرمرد بوشهری از 300 هزار تومان پس انداز كل زندگی اش 200 هزار تومان خرج ستاد انتخابات شما كرد؟ لحظه ای تدبر كنید در این موارد آقای رئیس جمهور.
هـ - در باب انحراف این جریان حرف ها هست. یكی هم اینكه این جریان عمدتا به جای «ولایت فقیه» می گوید «ولایت»! ولایت خالی یعنی چه؟ «ولایت خالی» یعنی ولایت فقیه نباشد و ولایت چه كسی باشد! لطفا نگویید «ولایت امام زمان»، كه شما ولایت را بی پسوند به كار می برید. در ثانی، جز از طریق حضرت ماه نمی توان متوسل به خورشید شد. واسطه رابطه ما با امام زمان، فقط و فقط نائب ایشان خامنه ای است و احدی از حضرت ماه دامت بركاته به جناب خورشید عجل الله نزدیك تر نیست. (خوانندگان صلواتی بفرستند) اینجاست كه ما مجبور می شویم این ولایت خالی را با برخی اظهار فضل های جناب رئیس دفتر پیوند بزنیم و آنرا «ولایت مشایی» بخوانیم و البته به همچین ولایتی بخندیم! و آیا این ولایت جدید الاحداث قصد ندارد ولایت فقیهی ها را از گرد احمدی نژاد دور كند؟
3- امیدوارم با این نوشته و چیزهای دیگری كه در همین مقال خواهیم نوشت، دیگر كسی با من از آن نامه سخن نگوید و تقاضای گفت وگو نكند. آن نامه را كاملا صادقانه و كمی تند نوشتم. به آنهایی كه شبهه برای شان پیش آمده می گویم؛ من و نسل من و من جمله افسران جنگ نرم در فضای سایبر و به خصوص دوستان عزیز وبلاگ نویس كه حمایتی كردند، نسبتی با جریان ضد روحانیت نداریم كه عمر ما اغلب پای منبر روحانیت معزز سپری شده.
حتی یادمان داده اند بزرگان مان كه اگر در راهی، چشم مان به یك طلبه، به یك روحانی افتاد، چه می شناسیمش، چه نمی شناسیمش، به احترام لباس مقدس پیامبر و به حرمت لباس تبلیغ دین خدا به گرمی «سلام» كنیم. آن نامه هم «والسلام» در آخر داشت كه در خود «سلام» نهفته داشت و چه بهتر بود این «سلام» همان اول نامه می آمد.
4- من هم خیلی چیزها را می دانم و من هم درك می كنم مصلحت نظام را. اتفاقا در همین كیهان نوشته ای نوشتم با عنوان «عروسكان فتنه شب بازی» كه متاسفانه اندازه این نامه دیده نشد. آنجا نوشتم كه مصلحت سنجی نظام چنان بلایی بر سر سران كفر و سران فتنه آورده كه از چشم عالم و آدم افتاده اند. سران كفر هر جا می روند ولو در اروپا با شعار «مرگ بر آمریكا»ی ملت ما كه سخت جهانی شده، روبرو می شوند. سران فتنه هم كه از اوضاع شان حرفی نزنیم، بهتر است. شان این نوشته را پایین نیاورم بهتر است. مصلحت سنجی نظام ما وقتی این بلا را سر سران كفر و فتنه آورده، ما بچه بسیجی های بعضا تخس را تحریك می كند كه اگر دستگاه قضایی همین نظام با عدالت با این میكروب های سیاسی رفتار كند، چه خواهد شد! و اما مصلحت را در نظام ما این خامنه ای است كه با حكمت می سنجد كه مجمع تشخیص بی شك زیر نظر رهبری عزیز است. الان همان اندازه كه دوست فهمیده، شاید هم بیشتر دشمن ملتفت شده كه خامنه ای، خمینی دیگر است. بچه بسیجی از همه بیشتر در این نظام قانون پذیر است. بچه بسیجی یكی هم برای حفظ همین قانون اساسی بود كه در فتنه سال 88 جان بر دست گرفت و بعضا جان داد اما به احدی از دشمن داخلی و خارجی باج نداد.
در رژیم طاغوت، جایی پشت چراغ قرمز خیابان، سیدالشهدای انقلاب، بهشتی مظلوم به آقای قرائتی گفت: كه ما نظام را قبول نداریم، نظم را كه قبول داریم. هم الان حرف ما فرزندان معنوی آن شهید والامقام این است: ما نظم را قانون را قانون اساسی را هر قانونی از این نظام الهی را قبول داریم اما برای این نظام، برای انقلاب اسلامی، نه كه قبول داریم، اصلا قبول داریم چیست؟ و ما كه باشیم كه این نظام را قبول داشته و یا قبول نداشته باشیم؟ اینجا سخن ما این است: هزار بار آرزو داریم كه جان دهیم برایش. جایی در آن نامه هم اگر نوشتم كه قانون برای ما وصیت نامه شهداست. فكر كنم بد فهمیده شد كه دلم را سخت شكست. هم الان هم با دیدگان تر دارم می نویسم، مگر چه بوده و چه است این وصیت نامه شهیدان؟ آیا جز عمل به اسلام و ولایت فقیه؟ آیا میان وصیت نامه شهیدان با قانون اساسی افتراقی هست، آیا قانون اساسی چیزی غیر از عمل به اسلام و دستورات ولایت فقیه است؟ آیا خمینی بت شكن نگفت كه؛ عرفا 04 سال عبادت كردند، قبول باشد؛ یك بار هم وصیت نامه شهدا را بخوانند؟ آیا خامنه ای نگفت كه؛ «راه را با وجود شهدا با وجود وصایای این ستاره ها می توان شناخت»؟ یكی چون من وقتی حرف از دل می زند كه قانون اساسی ما وصیت نامه شهداست، این یعنی احترام محض به قانون اساسی و با دلی شكسته می نویسم كه این یعنی افزودن بر شان و مقام این قانون، نه تخطی از قانون. و این البته یعنی كه از یاد نبریم. ما همه چیز این نظام را مدیون شهدایی هستیم كه از زن و زندگی و بچه و خانه و كاشانه خود گذشتند و لحظاتی قبل از شهادت در «كانال حنظله» در سه راهی شهادت در جزیره مجنون در والفجر 8 در كربلای 5 در خیبر و بدر در بیت المقدس و فتح المبین در فكه و در فاو با سربند عباس ام البنین گفتند: «سلام ما را به امام برسانید و بگویید تا آخرین قطره خون مان مردانه ایستادیم.» و بعد سلامی فرستادند به سیدالشهدا و لبخندی زدند بر لب و رفتند اغلب با لب تشنه چون عباس بن علی... گفت: «با نگاه آخرینش خنده كرد، ماندگان را تا ابد شرمنده كرد.»
5- جایی از نامه اما نوشتم كه اگر دستگاه قضایی چنان نكند، ما چنین می كنیم. اولا؛ حقیری چون من با كدام عده و عده می خواهد چنان و چنین بكند؟ ثانیا؛ آن همه كه در بالا نوشتم معلوم آمد نظرم چیست نسبت به احترام به قانون، ثالثاً؛ خواستم با آن جمله، حساب كار دست سران كفر بیاید. سران فتنه را ما اصلا عددی نمی دانیم. انصافاً گلاویز شدن با شیخ بی سواد، كار ماست یا آرای باطله؟ رابعاً؛ همین هم نشان داد كه در این نظام اجرای عدالت، بچه بسیجی و غیربسیجی نمی شناسد. اتفاقاً این حسن نظام ماست. خامساً؛ چونان دزدی كه پز می داد در بازار كوفه كه «علی» دست مرا بریده، من هم پز می دهم كه منصوب رهبرم، نماینده سید علی در دستگاه قضا مرا نقد كرد. حتی تنبیه كرد. منصوب رهبرم هر كسی را نقد و تنبیه نمی كند. سادساً؛ سران كفر و فتنه خوابش را ببینند كه لحظه ای اجازه دهیم شان سوءاستفاده كنند. از اختلافات درون خانوادگی ما. این نوشته دقیقاً به كوری چشم ایشان نوشته شده است.
6- جمله ای هست از شهید آوینی كه؛ «در جمهوری اسلامی آزادی برای همه هست الا حزب اللهی ها». این جمله هم بیانگر حسن نظام ماست. بچه حزب اللهی در این نظام بیشتر به تكلیف خود فكر می كند تا به حقوق خود كه ما مجنون لیلای جمهوری اسلامی، عاشق ولایت فقیه هستیم. ما خود این را خواسته ایم كه سختی های نظام را ما به تن و جان بخریم و از مواهب آن از همه بی بهره تر باشیم. آزادی برای دیگران، آزادگی برای ما. این را ما خود خواسته ایم. ما در نظامی كه خامنه ای علمدار آن است، دوست داریم شان عملگی داشته باشیم؛ ولو مهندس و دكتر و نویسنده و پژوهشگر باشیم.
7- این را هم بگویم؛ اگر ما اصولگرایان دعوایی با هم داریم اغلب از برای خدمت بیشتر است. احمدی نژاد با كار شبانه روز و طاقت فرسا حتی اگر بخواهد بگوید؛ من از قالیباف و علی لاریجانی بیشتر كار می كنم، همین را هم عشق است! و قالیباف اگر با تونل توحید با پل زیبای جوادیه می خواهد بگوید؛ من در خدمت رسانی رقیب احمدی نژادم، این هم دمش گرم! و علی لاریجانی هم اگر می خواهد بگوید؛ مجلس با قوانینی كه تصویب می كند راه را برای خدمت رسانی دولت هموار می كند، از ایشان هم ممنونیم! دودی جز سود ندارد این دعوا اگر به قصد خدمت باشد كه اغلب چنین است. دست همه مدیران خدوم اصولگرا را از همین جا می بوسم. این وسط دعوای زشت، دعوای اصلاح طلبان بود در عصر حاكمیت دوم خردادی ها كه خودشان اغلب از فرط بی تقوایی، نمی گذاشتند خودشان كار كنند!
*****
دور و دراز شد این یادداشت. تمامش كنم به تصحیح خطایی در همین نوشتار. چند باری سفارشی متنی، جمله ای، چیزی نوشته ام! اعتراف می كنم! باری در «شیرودمحله» مادر شهید شیرودی به من گفت به خامنه ای بنویس؛ «در نماز شب هایی كه روی صندلی می خوانم، در قنوت دعا می كنم خامنه ای را كه این بیرق را با دست جانبازش برساند به دست مهدی فاطمه». دگربار مادر همین شهیدان افراسیابی به من گفت برای «آقا» بنویس؛ «متأسفم كه بیش از این تعداد نشد برای راه ولایت فقیه شهید بدهم.» باری در بهشت زهرای تهران پدر شهید سعید شاهدی به من گفت بنویس؛ «روز و شب سران فتنه را نفرین می كنم كه اینچنین فتنه آفرینی می كنند.» باری دگر در فریدون كنار مادر 4 شهید كه همسرشان هم به شهادت رسیده اند، مادر شهیدان یزدان خواه، گفت: بنویس؛ «مردتر از جوانمردان ایستاده ایم. خامنه ای این را بداند.» آری! سفارشی نویسی های ما هم حكومتی است، تا وقتی حاكم «علی» است اما نمی دانم ز چه رو همین عاشورایی كه گذشت برادر شهیدی در مقتل الشهدای فكه كه از دیار زنجان بود، ظهر عاشورا به من گفت: می توانی از قول من یك جمله خطاب به خامنه ای در روزنامه ای، جایی بنویسی؟ گفتم: چه بنویسم: گفت: بنویس؛ «ای شمع حرم خانه، قوربانین اولوم عباس، جان لار سنه پروانه، قوربانین اولوم عباس»
بسم ربالحسین
9دی را، 9 دی را، 9 دی را ...
یکم:
روزگاری 2 تن از همین چند نفر سران فتنه (در اینجا منظور از «نفر» واحد شمارش شتر نیست!) یکی سکاندار قوه مجریه بود و دیگری، روی صندلی جگری آن روزهای مجلس تکیه داده بود و هنوز اندیشمند فارین پالیسی نشده بود؛ به این دلیل که از 4 نفر، پنجم شده!
القصه! آنها با رای مردم تکیه بر این پستها زده بودند اما همین که پست شدند و فتنه کردند، مردم دست رد بر سینهشان زدند. از روز 22 خرداد 88 بگیر تا روز 22 بهمن سال 80 و اشک و در این 8 ماه تاریخی، بیشک یومالله، «9 دی» بود که مردم لعن و نفرین فرستادند بانیان فتنه را. آنچه در این میان ستودنی است، بصیرت ملت است که با کسی عهد دائم نبسته و به کسی چک سفید نداده است. ملتی که از قوم حجاز بهتر است، روزی در بازیدراز و دگر روز در 8 ماه دفاع مقدس، جز با «علی» عهد اخوت نبست. پس تا حاکم، «علی» است و تا رهبر «حضرت سیدعلی» است، بصیرت ما هم حکومتی است.
دوم:
سوم:

چهارم:
اندکی بعد از پل جوادیه به قصد خرید روزنامهای توقفی کوتاه کردم جلوی دکهای و فهمیدم که علی لاریجانی، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی، تماس تلفنی خود با مهندس موسوی را تکذیب کردهاند. تا همین حد هم جای شکر و تشکر از ایشان هست اما کاش این تکذیبیه در همان روزهای فتنه اعلام میشد. کاش!
پنجم:
همان پنجم:
همان شب قبل از خواب و در خلوتی با خودم دیدم لازم است عذری بخواهم از ریاست محترم قوه قضائیه. معذرتخواهی از آن رو که 2 باری از طریق جراید و نیز رسانه ملی باخبر شدم، خود و وبلاگم «قطعه 26» وقت شریف و البته ضیق جناب آملیلاریجانی را در 2 سخنرانی مجزا گرفتهایم. این حقیر کوچک از حضرت قاضیالقضات بابت این تصدیع اوقات، پوزش میطلبم.
هفتم:
مدتی است که «روزخند» ننوشتهام و دستی به طنز نبردهام.
هشتم:
هم الان 10 روزی است که وبلاگم «قطعه 26» فیلتر شده و چند روزی است که از فیلتر شدن وبلاگ تعدادی دیگر از همسنگرانم میگذرد. خاک، عمرا سرد باشد که ما هنوز داغداریم!
نهم:
این همه که گفتم مهم بود اما اهم این است؛ 9 دی نزدیک است. خواهرم، برادرم، 9 دی را، 9 دی را، 9 دی را ...
بسم رب الحسین
جناب آیت الله آملی لاریجانی!
شنیدم سخنان تان را و خواندم آن ها را دوباره ...
و بسی تاسف خوردم که چون شمایی چرا چنین سخن گفته اید!!!
شما که می گویید سران فتنه را از یک سال پیش مجرم می دانید، پس کو احضارشان به دادگاه و اجرای حکم این مجرمین؟؟؟؟ نگویید به مصلحت نظام که آن وقت ما فکر خواهیم کرد مرجع شما برای مصحلت، مجمع تشخیص آن است نه مقتدا و ولی امر مسلمین جهان!!!!
و الا کیست در این مملکت که نداند رهبر معظم انقلاب بارها و بارها در همین جلسات عمومی شان به اجرای مُرّ قانون و اجرای خواست مردم و مطالبات ملت در نه دی تأکید وافر داشته و دارند و کیست که نداند رهبری معظم حرف خصوصی و درگوشی با کسی نداشته و ندارند و همه مطالباتشان از ملت و سه قوه، در همین سخنرانی های عمومی است؟؟؟؟؟
رئیس دستگاه عدلیه!
برایم بسی جالب و البته تاسف آور بود که دلنوشته ای را از زبان یک افسر جنگ نرم که پوست سبزک های لجنی را با همین دلنوشته ها در یک سال گذشته کنده است، با متن حقوقی اشتباه می گیرید و حرف از عمل نکردن به قانون می زنید؟؟؟؟
چگونه است که عمل کردن به وصیت نامه یک پدر شهید می شود عمل نکردن به قانون و قیاس مع الفارق شما هم تضمین کننده اش؟؟؟؟
اگر برادر محترم شما مصداق خواص بی بصیرت نیست، سکوت یک ساله اش پیرامون همین سران فتنه مجرم چگونه قابل توجیه است؟؟؟؟ تماس تلفنی اش با یکی از همین سران مجرم چطور؟؟؟؟
دم خروس را باید باور کرد یا قسم حضرت عباس را؟؟؟
دلمان بدجوری شکست!!! زیرا تا به حال منتظر بودیم شما وارد گود شوید و گوش زیر دستان تان را بپیچانید برای این دسته گلی که به آب داده اند! دلمان به حمایت تان هنوز خوش بود که فکر می کردیم شاید شما بی خبر باشید از آن چه این چند روز اتفاق افتاده است و امروز دلمان بدجوری شکست!!!
جناب آملی لاریجانی!
این بچه بسیجی ها بی جیره و مواجب، در این یک سال از زندگی و خواب و خوراک خود گذشتند و یک تنه فحاشی های ناجوانمردانه دشمن زبون را به جان خریدند و دم نزدند و تقاضایی هم نکردند! بدترین تهمت ها را شنیدند و از کنارش گذشتند!!!
اما شما با آن ها چه کردید؟؟؟؟
آیا فیلترینگ گسترده سنگر های مبارزه با همین سران فتنه از نظر شما مجرم! دستمزد بیش از یک سال تلاش آن ها بود؟؟؟ آیا دستمزد هزینه کردن از جیب خودشان و تحمل تهمت دریافت دستمزدهای میلیونی بود؟؟؟
آیا جبران وقت هایی بود که باید برای خود و خانواده خود و تامین معاش می گذاشتند؟؟؟
آیا جبران خون ریخته شده برادرهای بسیجی مان بود و کتک هایی که خوردند؟؟؟؟
بر فرض که انتقادی هم صورت گرفت و تند بود آیا تندتر بود از اهانت هایی که به اصلی ترین اصل قانون اساسی صورت گرفت؟؟؟ آیا تندتر بود از اهانت هایی که اشخاص حقوقی و حقیقی این مملکت روا داشته شد و هیچ پاسخی نداشت؟؟؟
و جمله آخر:
آیا حضرت عالی در دستگاه عدل الهی پاسخی برای این کرده خود دارید؟؟؟؟؟
برچسب ها: آیت الله آملی لاریجانی، سران فتنه، مر قانون، خواص بی بصیرت، بسیجی، فیلترینگ،
نامه مدیر سایت دوئل به آقای عدالت!
منتشر شده در وبلاگ عکاس مسلمان
بسم الله.
آخرین روزهای دهه اول محرم، جای همه دوستان خالی در قتلگاه بهترین یاران عاشورایی انقلاب اسلامی، شهدای گلگون کفن دقاع مقدس، در فکه که قطعهای از بهشت خدا در زمین است بودم. با سهیل کریمی، حسین قدیانی، میثم محمدحسنی، امیرحسین طهرانی و خیلی از دوستان عاشورایی و حسینی دیگر ...
در همین جا از همه کسانی که ما را در مطالبه محاکمه سران فتنه از قوه قضائیه یارا و پشتیبان بودند از طرف خودم و دوستانم تشکر و قدردانی میکنم.
امروز هم که از فکه برگشتم در اخبار خواندم دکتر احمدینژاد رئیس جمهور در پیامی از حسین قدیانی بعنوان نویسنده کتاب نه ده تشکر کرده است. جای بسی تعجب است برای ما که رئیس قوه مجریه از نویسندهای تشکر میکند، حال آنکه رئیس قوه قضائیه دستور فیلترینگ سایت و حکم جلب برایش صادر میکند!!!
در اینجا توجه شما را به نامه دوست عزیزم میثم محمدحسنی (دوئل) به رئیس دستگاه قضایی کشور جلب میکنم:

تقدیم به سکاندار دستگاه اجرای عدالت انقلاب به پاس فیلترهای اخیر
آقای عدالت سلام!
میشناسی مارا؟! یادت می آید روزهای پس از انتخابات ۸۸ را؟ یادت می آید روزهای تلخ و شیرین فتنه را؟ آن روزها دلمان خوش بود که شما دلمان را خنک خواهید کرد. نه بخاطر هزاران هزار فحش و ناسزایی که در فضای سایبر بیرون از آن نوش جان می کردیم و نه بخاطر سیل تهدید ها و برچسب هایی که از این و آن می خوردیم. که تنها و تنها بخاطر اینکه گمان می کردیم شما انتقام خون به ناحق ریخته ی مردمان خامنه ای را از بقایای نسل فسیل شده باقی مانده از سپاه عمر سعد، خواهید ستاند. اما زهی خیال باطل! شما دلمان را خنک که نکردید که هیچ جگرمان را هم سوزاندید. کاش همان قدر که در محاکمه محکوم پرونده قتل میدان کاج سرعت عمل داشتید، در پرونده شهادت مظلوم ترین شهیدان تاریخ انقلاب هم تشریک مساعی داشتید. مگر رهبر انقلاب نفرمود که محاکمه سران فتنه باید به خواست مردم صورت گیرد؟ آیا ما جزیی از مردم نیستیم یا ما را جزیی از ضد انقلاب می دانید که اینگونه با ما برخورد می کنید؟ چگونه است که روزی مورد تشویق شمایانیم و روزی تکفیرمان می کنید؟ چگونه است که امثال حسین قدیانی روزی بهترین نویسنده کشور از دیدگاه نظامند و روزی دیگر زبانشان را به جرم مطالبه محاکمه سران فتنه قطع می کنید؟ گیرم که مطلب ایشان دارای نقد باشد. سوال من از آقای عدالت این است که آیا صرفا بخاطر چند کلمه انتقاد ولو تیز و تند، باید یکی از بزرگترین پایگاه های اینترنتی کاملا مردمی و مستقل را که سهم زیادی در بالابردن بصیرت قشر جوان و جویای حقیقت این ملت دارد، نابود کرد؟ ما برای آنچه در این یک سال بر ما رفته است سهمی و توقعی از کسی نداریم. ما از شما هیچ نمی خواهیم جز اجرای عدالت. معتقدیم شما از دلسوزان انقلابید اما به نحوه اجرای عدالت از سوی شما معترضیم.
آقای عدالت!
نیروهای تحت امر شما پر و بال ما بریده اند و در قفس را گشوده اند! دیگر برای ما آزادی چه معنایی دارد؟ پرواز برای ما دیگر واژه بی مفهومی است. دیگر باید به جای فکر کردن به دوئل با سران فتنه به راه های برون رفت از این اوضاع بیاندیشیم. دیگر باید به جای مبارزه با پسماندهای فاضلاب نواندیشان غرب گرا به این بیاندیشیم که بالاخره ما از بطن انقلابیم یا ناخلفان استعمارگرا؟ مرحمت فرموده تکلیف ما را برای همیشه روشن سازید. اگر قرار است ما قربانی این خواست ملت شویم حرفی نیست این سر ما و این تدبیر شما. اما باورمان بر این است که زود دیر می شود. پس تا حسین بن علی ها دوباره به مسلخ کربلای عشق نرفته اند برخیزید و اسلام و خود را دریابید. امروز چشم مردمان خامنه ای به ترازوی عدالت شماست. با مسدود کردن وب سایت های ارزشی جز ایجاد لکه سیاهی بر صفحه خدمات قضایی تان چیز دیگری عاید دستگاه قضا نخواهد شد.
آقای عدالت!
دیگر باورمان شده که باید منتظر بدترین حملات از هر سو باشیم اما اگر کمی منصفانه بیاندیشیم انتظار این اتفاقات آن هم از جانب دستگاه قضا که داعیه دار احقاق حقوق فرزندان انقلاب است کمی بر ما سخت است. امیدواریم دادستان این روزهای ما داد کوچکترین سربازان خط مقدم انقلاب در فضای سایبر را نیز بستاند. همانگونه که به شکایت اشقیایی همچون شیرین عبادی و مهدی هاشمی و میرحسین موسوی و باقی شرکا پرداخته شد. این کمترین خواسته ما از دستگاه قضاست. به امید روزی که بدانیم باید در کدام جبهه و با چه دشمنی مبارزه کنیم.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
کوچکترین سوار سفینه عاشورایی انقلاب
میثم محمدحسنی ، مدیر سایت دوئل
برچسب ها: میثم محمدحسنی، سایت دوئل،
بسم رب الحسین
رئیس جمهور در نامهای از حسین قدیانی فعال مطبوعاتی و نویسنده تقدیر کرد.
در نامه رئیس جمهور خطاب به وی آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
فرزند برومند انقلاب آقای حسین قدیانی
سلام بر تو و دل آرمانیات.
کتاب خوبت را دیدم و بسیاری از نوشتههایت را کمابیش دیدهام. امیدوارم با عشق به ولایت و امامت و در سایه امام عصر (عج) همچنان بالنده و زاینده اندیشه علوی و در انتظار جامعه مهدوی باشید. خدا یار و نگهدار شما باشد.
محمود احمدی نژاد
شایان ذکر است ؛حسین قدیانی اخیرا چند کتاب تالیف کرده که نسخهای از یکی از آنها را به نام ”نه ده“ با موضوع حماسه ٩ دی سال گذشته به رئیس جمهور هدیه کرده بود.
دست دكتر پرمهر و پربار و پربركت باد كه دل شكسته بسیجیان امام خامنهای را شاد كرد، اما دشمن بداند، ما اگر دلمان بشكند قلممان نخواهد شكست و هستند به كوری چشم شما، دوستان عزیزتر از جانی كه دلمان را مصفا كنند ...
ممنونیم از ریاست محترم و عزیز جمهور و آرزوی موفقیت داریم برایشان و احسنت می گوییم بر این وقت شناسی و قدرشناسی که نشانه ای است از ولایتمداری ایشان ...
برچسب ها: رییس جمهور، حسین قدیانی، حماسه نه دی، کتاب نه ده، محمود احمدی نژاد، ریاست قوه قضاییه، آیت الله آملی لاریجانی، رکن یمانی، بسیجی، سران فتنه، محاکمه، وصیت نامه شهدا، قانون اساسی،
بسم ربالحسین
تمام مستكبران عالم، از نمرود گرفته تا فرعون و تا همین آمریكا و اسرائیل خودمان به علاوه عمال داخلیشان، خوب فهمیده بودند و فهمیدهاند كه برای رسیدن به قدرت و حكومت، باید از دین مایه بگذارند و ادعای الوهیت كنند تا بتوانند بر جان و مال و سرزمین مردم حكومت كنند ...
با این اوصاف، باید بگوییم جنگهای صلیبی هم رویه را به ظاهر تغییر داد و در باطن، جای دین و علم نبود كه عوض شد، بلكه فقط كلیسا بود كه جای خود را به كنیسه داد و حاكمان، یهودیان شدند به جای مسیحیان و پیشرفت علم، بهانهای بیش نبود در دست یهود ...
این حكایت تا امروز ادامه داشته است و امروز دیگر همه میدانند كه حكومت، نه میتواند بر پایه كمونیست باشد و نه دیكتاتوری و نه دموكراسی؛ بلكه تنها راه درست، حاكمیت و ولایت یك نفر است و او هم كسی نیست جز ولی خدا؛ چون حتی در دموكراسی به معنای حكومت مردم بر مردم هم، لایههای نفوذ پدید میآید، باندهای مافیایی قدرت شكل میگیرد و سرمایهداران و زورمندان به صورتهای گوناگون به اسم و بهانه رای مردم بر مردم حكومت خواهند كرد یا به صورت لایههای نفوذ سیاسی بر جامعه مسلط خواهند شد ...
اگر كسی معتقد است دموكراسی به معنای حقیقی آن در حكومتهای فعلی جهان وجود دارد، باید به عقلش شك كرد؛ چرا كه اگر بهترین مثال كنونی دنیا برای برقراری دموكراسی، حكومت آمریكاست كه در واقع همان حاكمیت 5 میلیون صهیونیست بر مردم آمریكاست، باید گفت: مرگ بر این دموكراسی كه حاصلش یك میلیون كشته در عراق است ...
برگردیم به صدر اسلام و حكایت تاسف بار دینسازی برای حكومت ... برای بقا ...
سقیفه بنی ساعده، بنیانگذار انحرافی بود كه حكومت را از جایگاه اصیل خود دور ساخت تا خورشید تابنده ولایت، در محاق افتد و شب ظلمانی حكومت غصبی، بر زندگی مسلمانان حاكم شود ...
وقتی مدینهای كه تا چند ساعت قبل، جسم و جان پیامبر خدا(ص) را با تمام وجود در میان خویش احساس كرده است، در مقابل دنائت و سخافت سقیفه سكوت میكند، در شام سال شصت هجری كه مدتهای مدید، اسلام و مسلمانی را از چهره و شخصیت و اعمال معاویةبن ابیسفیان میشناسد و رنگ و بویی از پیامبر و اهل بیتش(ص) احساس نكرده است، چه اتفاقی خواهد افتاد ... آنها پس از این همه سال وارونه دیدن دین خدا در سلوك معاویه، باید هم حسین علیهالسلام را خارجی بدانند و بر او بتازند ...
حكومت دست معاویه است و ابزار آن دین وارونه ... كه از یك سو اگر دین نباشد، نمیتوان بهانهای برای چپاول دنیای مردم پیدا كرد و بر گرده آنان سوار شد و منویات خود را پیاده كرد و از سویی دیگر اگر دین، اصیل باشد و شفاف و كدورت دنیا را به خود نگرفته باشد، حضور منحوس و ملعون سیاستبازی چون معاویه را بر كرسی خلافت مسلمین برنمیتابد و از این روست كه او دست به دینسازی میزند ...
نماز جمعه را چهارشنبه میخواند و آن را سنت میكند ...
و صدایی از كسی برنمیخیزد ...
"حی علی خیرالعمل" اذان را به "الصلوه خیر من النوم" تغییر میدهد و آن را هم سنت میكند ...
و باز هم صدایی از كسی برنمیخیزد ...
وسط نماز از كشتن علی علیهالسلام پشیمان میشود و به ماموری كه استخدام كرده است، میگوید: لاتفعل!
و استفاده از این كلمه هم قبل از سلام آخر نماز برای مومنین! آن روزگار سنت میشود ...
و باز هم ...
دین، عَلَمی شده است برای برپایی خیمه حكومت معاویه ... حدیث جعل میكند، سنت رایج میكند، حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال میكند به اسم دین ... تا سوار بماند بر گرده رنجور به ظاهر مسلمانانی كه فطرتا شایستگی مامومی ولی خدا را دارند، اما لب به اعتراض به این تحریفات نمیگشایند و در عوض علی علیهالسلام و امام حسن علیه السلام را مورد شماتت قرار میدهند ...
روزگاری كه علی علیهالسلام بالای منابر خانههای خدا سب میشود و حسن علیهالسلام از سوی یاران خویش! مذلالمومنین خوانده میشود، تمام میشود و یزید، بیشعورتر و بیشخصیتتر از آن است كه حتی بخواهد ظاهر دین را حفظ كند ...
دین خدا كه مهمترین ركن حضور بشر در عرصه این كره خاكی است، برای پیاده شدن در زندگی مردم، نیاز به تشكیل حكومت دارد و حكومت فقط در صورتی میتواند استوار بماند و دین را پیاده كند كه در اختیار ولی خدا باشد و توسط او اجرا شود ... و ولی خدا گاهی آنقدر مظلوم است كه برای بازگرداندن دین به مسیر اصلیاش، باید قربانی شود ...
و این ریشه و عصاره تمام مظلومیتهای اباعبدلله(ع) است ...
با همه هستی، قربانی دین شدن و نجات دادن دین از دست دینسازها ...
پینوشت:
انقلاب اسلامی ایران، نتیجه بعثت پیامبرگونه امام امت(ره) بود و حركت الهی او در صراط مستقیم اسلام ناب ...
و از آنجا كه تاریخ همیشه در حال تكرار است، از این صراط مستقیم نیز، خطی انحرافی منشعب شد و تا جایی پیش رفت كه برای رسیدن به قدرت و حكومت، بنمایههای اصیل دینی و انقلابی را دستآویز خود قرار داد ... و چه دستآویزی از این بهتر؟!!!
ظاهر دو جبهه شبیه هم است و باطنش از زمین تا آسمان متفاوت، اما نمیدانم چرا مسوولین قوه عدلیه، با بیعدالتی تمام پشت به دشمن كردهاند و تیغ بیعدالتی را بر روی دوست میكشند؟؟؟
دستگاه قضا باید بداند، وقتی باطن دین قرار است قربانی ظاهر شود، سكوت جایز نیست؛ حتی بر مبنای مصلحت، كه مصلحت، توهم كسانی است كه عرضه مبارزه با ظلم و فساد را ندارند وگرنه كسانی كه آشكارا با قوانین جمهوری اسلامی مخالفت كردهاند، به فرموده بنیانگذار انقلاب مفسد فیالارضاند و حكمشان اعدام ... و مطمئن باشید نظر ولی فقیه حاضر هم چیزی جز این نیست؛ چراكه اكنون دیگر در فضای غبارآلود فتنه نیستیم و همه چیز روشن شده است و حتی عامیترین مردم هم از شما خواص جلو افتادهاند و یك سال پیش در نهم دی هشتاد و هشت از شما مطالبهای عاشورایی داشتند، اما از آنجا كه اجرای این حكم صریح امام و خواست رهبر و مردم، شجاعت و اقتدار حسینی میطلبد و غیرت ابالفضلی و صبر زینبی! از عهده شما فریبخوردگان و دونمایگان و وابستگان جیفه دنیا برنمیآید كه تنها هنر شما، به مسلخ بردن و قربانی كردن بیسجیان و فداییان ولایت است ...
باشد ... بگذارید این بار هم سعادت و لیاقت فدا شدن به سربازان خامنهای برسد و شما سرباران این نظام ولایی باقی بمانید، اما مطمئن باشید این بار عاشورایی متفاوت خلق خواهد شد و ولایت هرگز قربانی دین نخواهد شد ... مگر مردهایم ما ...
قطعه 26، مشرقنیوز، دوئل، عكاس مسلمان، آینده از آن حزبالله، دردنوشتههای دانشجوی مسلمان، اخراجیها، اكینا نیوز، پایگاه دیا، اخبار تبریز، خمینیون، سجیل، كنگاورنیوز فدائیان ولایتاند و بر این فدا شدن میبالند ...
شما به چه میبالید حضرت آیتالله آملی لاریجانی؟؟؟!!! به برادرتان و باقی خواص بیبصیرت؟؟؟؟ یا به انجام وظیفه قضایی خود در قبال مجرمین و متهمین حوادث پس از انتخابات؟؟؟ یا به مجازات رساندن منافقان و محاربان عاشورا و روسایشان؟؟؟ یا به وظیفهشناسی مسوولین زیردستتان كه چه خوب مزد زحمات مردمان خامنهای را كف دستشان گذاردند؟؟؟
افتخار شما آزادی مردان خداجوی موسوی لعین باشد و مرخصی زندانیان سیاسی و در عوض احضار فرمانده بسیج دانشجویی امیركبیر به دادگاه و محاكمه حسین شریعتمداری به شكایت شیرین عبادی و جمع كردن دفاعیه كاوه اشتهاردی از تمام جراید و این اواخر هم احضار حسین قدیانی و فیلتر كردن رسانه او و تعدادی از همسنگرانش ...
قوه تحت امر شما با این كار خود را به مسلخ میبرد، نه حضرت ماه و ستارگانش را ...
برچسب ها: نمرود، فرعون، آمریکا، اسراییل، کلیسا، کنیسه، یهودیان، مسیحیان، حکومت، دیکتاتوری، کمونیست، دموکراسی، باندهای مافیایی، صهیونیست، دین سازی، سقیفه بنی ساعده، معاویه بن ابی سفیان، یزید، سب، مذل المومنین، ولی خدا، قربانی، اباعبدلله، قطعه 26، مشرقنیوز، دوئل، عكاس مسلمان، آینده از آن حزبالله، دردنوشتههای دانشجوی مسلمان، اخراجیها، اكینا نیوز، پایگاه دیا، اخبار تبریز، خمینیون، سجیل، كنگاورنیوز،
تبلیغات



